قطب علمی شاهنامه و فردوسی، با همکاری گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد و انجمن ترویج زبان و ادبیات فارسی ایران، با اخذ مجوزهای لازم، نشریة علمی دانش و خرد حماسی را با هدف ایجاد پایگاهی معتبر برای نشر و بهبود کیفی آثار پژوهشی دانشمندان، شاهنامه ­پژوهان، دانشجویان و دوستداران شاهنامه، حماسه، و اسطوره منتشر می‌کند. این نشریه با مجوز همکاری با انجمن ترویج زبان و ادب فارسی و هیات تحریریه‌ای مرکب از نامداران دانشگاه‌های ایران و دو تن از متخصصان خارجی (از آلمان و ترکیه) بر آن است که روند اتقای تخصصی قلمروی مطالعات حماسی و اساطیری را استوارانه آغاز و پیگیری کند.

ضحّاک و آشوکا (بازتابی از پادشاهی آشوکا در داستان ضحّاک)

صفحه 5-26

https://doi.org/10.22067/jmels.2026.99784.1065

حمیدرضا ازدستانی رستمی

چکیده ضحاک (اژی‌دَهاکه/ آزی‌دَهاک) در اساطیر ایران پیوسته نماد بدکاری و بدکیشی و بی‌دادگری بوده و می‌توان او را کسی پنداشت که بسیاری از خصوصیات بد شهریاران در تاریخ ایران یا در پیوند با فرهنگ ایران در او جای داده شده است. همین موضوع سبب شده تا داستان و شخصیت او لایه‌های گوناگونی از شخصیت‌های اساطیری و تاریخی را بپذیرد؛ از همین‌روی، پژوهندگان ضحاک را با کسانی همچون اژی‌دهاکهِ اوستایی، ویشوَروپَهِ ودایی، دِیوکِس و آستیاگِ مادی، تیامت، کینگو، نرگال و نین‌گیش‌زی‌دهِ بین‌النهرینی، گُرگُنِ یونانی، آرتاوازْدِ ارمنی، لوکی و... همسان یافته‌اند. در ادامۀ این سنجش‌ها، نگارنده همسانی‌های ضحاک با یکی از پادشاهان سلسلۀ مائوریا در هند یعنی آشوکا را پیش کشیده و به این نتیجه رسیده است که گویا این دو شخصیّت، هر دو از سکاها هستند که در کشور هند استقرار می‌یابند؛ هر دو پدری راهب‌مسلک (مرداس و چاندرا گوپتا) دارند که حکومت او را تصرف می‌کنند و به آن پایان می‌دهند؛ هر دو به «خون‌خواری و ناباکی» آوازه دارند و البته در عین ستم‌کاری، در نزد گروهی از مردم دارای محبوبیت‌اند؛ هر دو در زمان عدم حضور خود در کشور، جانشینانی (کندرو و کومار) بسیار مورد اطمینان دارند؛ هر دو آیینی هندی (بت‌پرستی/ بودیسم) را گسترش می‌دهند. آشوکا پس از ظلم بسیار طریق دین و یاری به مردم برمی‌گزیند. دربارۀ ضحاک این ویژگی را نمی‌بینیم؛ اما برادرزاده یا نوادۀ او یعنی کوش پیل‌دندان، چنین ویژگی‌ای دارد که شخصیت او را به آشوکا نزدیک می‌سازد.

کنشگری اجتماعی زنانِ شاهنامه به مثابه الگو برای تغییر جایگاه اجتماعی زنان ایرانی 1285-1327 شمسی

صفحه 27-44

https://doi.org/10.22067/jmels.2026.99787.1068

علی باغدار دلگشا

چکیده پژوهش حاضر با روش اسنادی و رویکرد توصیفی – تحلیلی تلاش دارد به بررسی این موضوع بپردازد که در دورۀ زمانی مشروطه (1285 شمسی) تا دهۀ نخست پهلوی دوم برای نقد رفتارهای اجتماعی در خصوص زنان، چه روایتی از کنشگری‌های اجتماعیِ زنان شاهنامه مورد توجه قرار گرفته است؟ همچنین الگوهای معرفی شده از شاهنامه برای تغییر جایگاه اجتماعی زن ایرانی کدام زنان شاهنامه هستند با چه نوع رفتاری؟ بررسی‌های انجام شده در دورۀ زمانی مورد بحث از خلال مکتوبات زن‌نگار و همچنین مطبوعات زنان به ما نشان می‌دهد که در دوران مشروطه تنها در سه جریدۀ حبل‌المتین (1285ش) ایران‌نو (1288ش) و نامۀ بانوان (1299) میان نقد اجتماعی، مسایل زنان و کنشگری زنان شاهنامه، ارتباط برقرار شده است. در دورۀ پهلوی نیز در میان مطبوعات زنان، جریدۀ بیداری‌ما (1323-1327ش) با رویکرد مارکسیستی بیشترین توجه را به زنان شاهنامه داشته و با روایت کنشگری اجتماعی چند تن از زنان شاهنامه مانند رودابه، تهمینه، فرنگیس در تلاش بوده است تا نگاهی متفاوت از دوگانۀ عشق و کنش اجتماعی را در رفتار زنان در پیشینۀ تاریخی ایران با تکیه بر شاهنامۀ فردوسی نشان دهد و بر همین اساس کنشگری‌های زنان شاهنامه را به مثابه الگوهای اجتماعی معرفی نماید.

تحلیل تطبیقی شخصیت جهیکا در بندهش و شخصیت ارنواز در شاهنامه (و تبیین نقش زن تاریک‌گوهر (پری) در اندیشه و قصه‌های ایرانی)

صفحه 45-61

https://doi.org/10.22067/jmels.2026.95382.1061

شیدا قاسمی فیروزآبادی، ابوالقاسم اسماعیل پور مطلق، احمد خاتمی

چکیده گستردگی و قدمت اساطیر و روایت‌های ملی و دینی ایرانی، دستیابی به ژرف‌ساخت اسطوره‌ای آن‌ها را دشوار کرده و برخی خوانش‌ها را در سطح روایت یا داوری‌های اخلاقی متوقف ساخته است. ازاین‌رو، درک منطق حاکم بر کنش شخصیت‌ها نیازمند تحلیل اسطوره‌شناختی و ساختارگرایانه است. در این پژوهش، با رویکردی تطبیقی، شخصیت جهیکا در بندهش و ارنواز در شاهنامه بررسی می‌شود؛ دو شخصیتی که در ظاهر، یکی چهره‌ای اهریمنی و دیگری سیمایی اهورایی دارد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که برخلاف این تفاوت ظاهری، جهیکا و ارنواز بازنمایی یک الگوی اسطوره‌ای کهن و مشترک‌اند. در این الگو، زنِ تاریک‌گوهر (پری) نیروی اهریمنی خفته را بیدار می‌کند و موجب حمله به جهان اهورایی و مرگ نخست‌آفریدگان می‌شود، اما در ادامه با دلباختگی به مرد روشن‌گوهر، از نیروی تاریکی گسسته و با پیوستن به نیروی روشنایی، زمینه شکست اهریمن را فراهم می‌آورد. این پیوند، افزون بر انتقال قدرت سیاسی، به آزاد شدن برکت و باروری در جهان می‌انجامد، هرچند سرانجامی تراژیک برای مرد یا فرزند حاصل از این پیوند رقم می‌زند. این پژوهش با روشن‌کردن ژرف‌ساخت مشترک این دو روایت، نقش فعال و سرنوشت‌ساز زن تاریک‌گوهر را در پویایی نیروهای تاریکی و روشنی، انتقال قدرت و تداوم آفرینش در جهان‌بینی ایرانی تبیین می‌کند.

سَخُن هر چه گویی سراینده‌ام (توجیه ریشه‌شناختی معانی «سراینده» در شاهنامۀ فردوسی)

صفحه 63-73

https://doi.org/10.22067/jmels.2026.99788.1069

چنگیز مولایی

چکیده واژۀ «سراینده»، بنا به فهرست ولف، در شاهنامۀ فردوسی هجده بار در معانی 1- سخن‌گوی؛ راوی، داستان‌گوی؛ شاعر، سخن‌سرا»؛ 2- «رسول، قاصد، پیک» به کار رفته است. لیکن بررسی دقیق این ابیات نشان می‌دهد که در تعدادی از آنها از واژۀ «سراینده» هیچ یک از معانی مذکور اراده نشده است، بلکه مطابق قراین و شواهد موجود و بر اساس ملاحظات زبانشناسی می‌توان یقین داشت که این واژه در شاهنامه در مواردی در معنی «فرمانبر، مطیع» استعمال شده است. برخی از محققان تصوّر کرده‌اند که کاربرد «سراینده» در معنی «فرمانبر، مطیع» حاکی از این است که گویا معنی اصلی واژه چنین بوده است: «کسی که هر چه گویند، باز می‌گوید»؛ امّا این توجیه مبنای علمی ندارد و اساساً مبتنی بر یک فقه اللغۀ عامیانه است. آنچه در این مقاله می‌آید توجیه ریشه‌شناختی کاربرد سراینده در معانی مذکور است. شواهد موجود از متون ایرانی باستان و میانه نشان می‌دهند که ریشۀ sru- در اصل به معنی «شنیدن» از مؤلفۀ معنایی گسترده‌ای برخوردار بوده که یکی از آنها «فرمانبر بودن؛ اطاعت کردن» بوده است.

ساخت‌مندیِ شبکۀ پی‌رفت‌ها در طرح داستانِ «بیژن و منیژه» شاهنامه بر پایۀ الگوی روایت شناختیِ تزوتان تودوروف

صفحه 75-92

https://doi.org/10.22067/jmels.2026.93942.1052

فریبا مهری، مهیار علوی مقدم، حسن دلبری

چکیده یکی از عمده‌ترین اجزای نقد یک داستان در الگوی روایی تودوروف، پی‌رفت‌های آن و از کارکردی‌ترین عوامل موثر ، انسجام نظام‌مند این شبکۀ پی‌رفت‌هاست. هدف این مقاله نیز بررسی شبکۀ پی‌رفت‌ها، در داستان بیژن و منیژۀ شاهنامه و تحلیل اثربخشی این شبکۀ ساخت‌مند در اقناع مخاطب بر اساس الگوی طرح داستان برپایۀ نظریۀ روایت شناختی تودوروف است. مسئلۀ بنیادی این مقاله که نویسندگان در پی آن هستند، بررسی و تحلیل میزان و چگونگی کاربست عنصر کارآمدِ پی‌رفت و ایجاد شبکۀ درهم تنیده و درعین حال، ساخت‌مند پی‌رفت‌ها برای دستیابی به معنای بهتر و عین حال طرحی سازمان‌یافته‌تری از این داستان است.. دراین راستا، بدنۀ اصلی مقاله پیش‌رو، بازشناختِ اجمالی الگوی روایی تودوروف با تکیه بر شناخت پی‌رفت و تحلیل و بررسی این عنصر موثر در طرح داستان بیژن و منیژه است. روشِ کار نویسندگان در این پژوهش، خوانش داستان و تحلیل ساختاری طرح آن بر مبنای الگوی روایت شناختی تودوروف است. دستاورد این پژوهش آن است که بر مبنای کنش‌ها، گزاره‌ها و خط سیر منطقی حوادث داستان، طرح و شبکۀ پی‌رفت‌ها، آن‌گونه که از شاعری چون حکیم فردوسی و تبّحر او در داستان‌سرایی انتظار می‌رود، کاملاً ساخت‌مند است اما نکته مهمی که در برسی‌ها آشکار شد آن است که برای دستیابی به پیرنگ ساختاری و عمیق داستان‌هایی از این دست که قطعا بخشی از طرح و ییرنگ روایت در دل عوامل فرهنگی نهفته‌است، این نیاز احساس می شود که با تغییراتی می‌توان از کارکرد سطحی الگو گذشت و با حفظ ساختارهای اصلی، آن را کمی متعادل و بومی‌سازی کرد.

ریخت‌شناسی نوع ادبی اسکندرنامه (براساس اسکندرنامۀ نظامی و نظیره‌های آن)

صفحه 93-104

https://doi.org/10.22067/jmels.2026.99785.1066

عباس واعظ زاده

چکیده چکیده
اسکندرنامه‌ها آثاری منثور و منظوم در ادب فارسی هستند که به شرح داستان اسکندر مقدونی (356-323 ق.م.) یا اسکندر ذوالقرنین می‌پردازند. اولین اسکندرنامۀ منظوم مستقل را نظامی گنجوی (530-614 ه.ق.) در دو بخش با عنوان شرفنامه و اقبالنامه سرود و پس از او، شاعران متعددی اسکندرنامه‌هایی به تقلید از اسکندرنامۀ نظامی سرودند. وجود منظومه‌های متعدد با نام «اسکندرنامه» یا اسامی مشابه، طبق تعریف نوع ادبی که عبارت است از «دسته‌ای از متون که به وسیلۀ معیارهای ساختاری، محتوایی و/ یا کارکردی محدود می‌شوند» حاکی از وجود نوعی در ادبیات فارسی با عنوان «اسکندرنامه» است. بنا بر این تعریف، با بررسی این اسکندرنامه‌ها می‌توان به ساختار مشترک آنها که ساختار نوع ادبی اسکندرنامه است، دست یافت. هدف این مقاله شناسایی ساختار اسکندرنامه‌های منظوم براساس اسکندرنامۀ نظامی و سه نظیرۀ آن؛ یعنی آیینۀ اسکندری امیرخسرو، خردنامۀ اسکندری جامی و آیین اسکندری عبدی‌بیگ نویدی است. از آنجاکه اسکندرنامه‌ها از آثار ادبی روایی محسوب می‌شوند، در این مقاله از روش ریخت‌شناسی پراپ که یکی از روش‌های کارا در شناسایی ساختار انواع ادبی روایی است، استفاده می کنیم. طبق بررسی ریخت‌شناسانۀ چهار اسکندرنامۀ منظوم به این نتیجه رسیدیم که اسکندرنامه به مثابۀ یکی از زیرگونه‌های «منظومۀ پهلوانی» از لحاظ ساختاری، روایتی است دارای 10 خویشکاری (ظهور قهرمان، اقدام یاریگر، قدرت‌یابی، عزیمت و بازگشت قهرمان، ظهور و نابودی شریر، ماجراجویی و سرانجام قهرمان) و 3 شخصیت (قهرمان، یاریگر و شریر).

درباره نام گرسیوز و افراسیاب در فارسی و پهلوی

دوره 1، شماره 1، بهار 1403، صفحه 99-112

https://doi.org/10.22067/jmels.2024.84616.1010

احمدرضا قائم مقامی

چکیده دربارۀ بیشتر نام‌های خاص شاهنامه در کتاب‌ها و مقالات و مدخل‌های دانشنامه‌ها می‌توان مطالب متعدد یافت. اصل بسیاری از این نام‌ها را می‌دانیم، ولی همیشه معلوم نیست، یا محققان پیشین به درستی معلوم نکرده‌اند، که این اصل‌ها به چه طریق و طی چه تحولاتی به منابع عربی و فارسی، مخصوصاً شاهنامه، رسیده‌اند. گرسیوز و افراسیاب از این نام‌ها هستند که گرچه اصلشان در اوستا معروف است، آشکار نیست که چرا به این شکل در شاهنامه به کار رفته‌اند. در این مقاله کوشش نویسنده این بوده که صورت‌های مختلف این دو نام را در متون پهلوی و فارسی و عربی جمع و تحلیل کند و علت تحولّات آوایی آن دو را بررسی نماید تا در نهایت معلوم شود که چرا نام‌های گرسیوز و افراسیاب به این دو صورت به شاهنامه رسیده‌اند.

رودکی و کلیله و دمنه

دوره 1، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 37-52

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.92569.1043

نصر الله امامی

چکیده از روزگاری که رودکی شاعر بزرگ پارسی زبان ، کلیله و دمنه را در عصر سامانی به شعر در آورد ، بیش از هزار سال می گذرد . دریغا که از این اثر بزرگ و ارجمند ، جز ابیاتی کم شمار و پراکنده به جای نمانده است . آنچه از این اثر برجای است ، ابیات پراکنده ای است که در نوشته های گوناگون ادبی و تاریخی و فرهنگ های شعری ثبت شده و به دست ما رسیده است . با توجه به همین میزان از ابیات بازمانده و برخی قرینه های ضعیف و احتمال های لرزان ، شماری از پژوهشگران و پیش از آنها یکی از خاورشناسان این نکته را مطرح کرده اند که رودکی تنها بخشی از کلیله و دمنه را به شعر در آورده است . نوشتار پیشِ روی ، بر آن است تا با واکاوی این موضوع و با توجه به اسناد و منابع موجود در پی اثبات آن باشد که رودکی همۀ کلیله و دمنه را به شعر کشیده و همت بلند او را به سبب این کار بزرگ در روزگار خود ارج بسیار نهاده بودند و آوازۀ اش به سبب نظم این کتاب گرانقدر در سراسرِ دنیای پارسی زبان آن روزگار گسترانده شده بود .

آغاز ساسانیان در شاهنامه؛ از اردشیر تا بهرام سوم

دوره 1، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 27-44

https://doi.org/10.22067/jmels.2024.86387.1018

زاگرس زند

چکیده این مقاله می‌کوشد با بهره‌گیری از منابع تاریخی و پژوهش‌های ساسانی‌شناسی نگاهی گذرا به روایت فردوسی از آغاز ساسانیان تا پایان پادشاهی بهرام سوم و ارزش‌ها و کمبود‌های آن بیاندازد. روایت اردشیر مفصل است و افسانه‌آمیز به علت قدرت، مشروعیت، یکپارچگی سرزمینی، اتحاد دین و دولت و بنیانگذاری او و ضرورت تباریابی و انتقال فره. شاپور یکم تحکیم‌بخش سیاست‌ها بوده و اهمیت نسبی دارد اما زیر سایۀ پدر و شاپور دوم کم‌رنگ شده است. هرمزد یکم و بهرام‌ها نیز کمترین روایت را در روایات ملّی دارند. کوتاه‌بودن پادشاهی، هم‌نامیِ چند هرمزد، هم‌نامیِ سه بهرام و درآمیختگی داده‌ها، نبود روایات داستانی جذاب و حضور شاپور ذوالاکتاف پس از آنها از علل این کم‌اهمیتی است. شاهنامه در این بخش‌ها خطبه‌ها، اندرزها و وصایای مفصلی دارد که بیشترِ منابع آنها را زدوده‌اند. این بخش‌ها از فلسفه و اخلاق سیاسیِ ایرانشهری غنی هستند. درکل روایت شاهنامه روایتی است تاریخی با نگرش‌های آرمانی، اخلاقی، پهلوانی و ادبی اما امانت‌داری فردوسی و انتقال داده‌های تاریخی و روایی، ارزش تاریخی و روایی متن را بالا برده است.

ملاحظاتی درباره‌ی ماهیت گناه فریدون

دوره 1، شماره 1، بهار 1403، صفحه 71-98

https://doi.org/10.22067/jmels.2024.83656.1007

محمود رضایی دشت ارژنه

چکیده به گناه فریدون، یکی از بزرگترین پادشاهان پیشدادی در مینوی خرد و روایت پهلوی در کنار جمشید و کیکاووس اشاره شده، هرچند نشانی از بزه او در شاهنامه دیده نمی‌شود. در این جستار پس از نقد دیدگاه‌های پیشین دراین‌باره، دو فرضیه درباره‌ی بزه فریدون مطرح شده است: یکی با توجه به اینکه، همتای ودایی ضحاک، ویشوروپه، اژدهای سه سر، سه پوزه و شش چشم، در مهابهارات، برهمنی عابد و دین‌پیشه است که با یک سرش پیوسته ودا می‌خواند و ایندرا از ترس اینکه مبادا جای او را بین خدایان بگیرد، او را می‌کشد و به پادافره این بزه، فرمانروایی آسمان را از دست می‌دهد و نیرویش کاستی می‌گیرد، تواند بود که بزه فریدون نیز با کشتن ضحاک در پیوند باشد؛ ضحاکی که در هیأت مرداس عبادت‌پیشه و نیز نذر و نیاز او به درگاه اناهیتا و ایزد وای، هنوز نشانه‌های از برهمنی و دین‌مردیش در شاهنامه باقی مانده است. از دیگرسو، با توجه به این که بزه دیگر ایندرا، اغوای ایلیا/ اهلیا، زن برهمنی گئوتمه‌نام، است و به پادافره این گناه، ایندرا همه‌ی زیبایش را از دست می‌دهد و به دو ناسیتیه انتقال می‌یابد، بعید نیست گناه دیگر فریدون نیز، ربودن دو زن ضحاک برهمن بوده باشد؛ امری که در پی دگردیسی‌های بنیادین پسازرتشتی، باشگونه به تصویر کشیده شده است.

مزدکیان، عیّاران و مهرپرستان

دوره 1، شماره 1، بهار 1403، صفحه 113-133

https://doi.org/10.22067/jmels.2024.85566.1016

پروانه پورشریعتی

چکیده در دوران متاخر باستانی ایرانی هیچ جنبش انقلابی‌ای به اندازۀ جنبش جالب‌توجه و در عین حال مبهم مزدک در قرن پنجم میلادی بحث برانگیز نبوده است. جملۀ دانشوران بر این یافته‌ها متفقند که : ۱.مزدکیان به اباحة‌النساء یعنی اشتراک زنان معتقد بودند؛ ۲. مروج اشتراک ملک بودند ۳. و اوقات فراغتشان را در عیش و نوش سپری می‌کردند. در این پژوهش بیان می‌دارم توصیفاتی که از مزدکیان در ماخذ دسته اول (نامه تنسر، ابن قتیبه، طبری، دینکرد، شهرستانی) یافت می‌شود، در واقع آداب و رسوم عیاران را بیان می کند، چنان‌که شکّی نیز به درستی دریافته بود، امّا کار را ادامه نداد. عیاران زنان و مردان دلیری بودند که ازدواج نمی‌کردند و در کنار هم در جامعه‌ایی متشکل از زنان و مردان، عموماً در مکان‌های زیر زمینی، می زیستند و شراب را به عنوان بخشی از مناسک خود می‌نوشیدند. این اتهامات را منتقدین مزدکیان گردآوری کرده‌اند که از واقعیت بسیار دور است، زیرا این واقعیات در سطحی پوپولیستی و در زمان بحران های قرن پنجم میلادی شاید اصلاً تحریفی از مناسک مهر پرستان نیز باشد. هم‌چنین دربارۀ آن‌ها گفته شده است که در ادامۀ حیات خود، جنبش‌های خرّم‌دین را رقم زده‌اند. نیز گفته‌اند که این جنبش‌ها در وهلۀ نخست برای کمک به خاندان پارتی مهران ( به نامشان دقت شود) علیه خاندان پارتی کارن پا گرفتند، خاندانی که کواد جوان را در اخرین دهه ی قرن پنجم میلادی در تنگنا قرار داده بود.

وجه تفکیک دو سلسلۀ اساطیری ایران

دوره 1، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 97-106

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.93648.1050

علیرضا مظفری

چکیده در مورد تفاوت دو سلسلة اساطیری پیشدادیان و کیانیان و علل تفکیک آن دو، تا به امروز نظریه-های مختلفی ارائه شده است. در بادی امر با علم به رابطة نسَبی میان شاهان کیانی و پیشدادی به نظر می‌رسد که تفکیک آن دو از همدیگر کاری لغو باشد؛ حتی آن گروه از اسطوره‌ شناسان ایرانی که می‌خواهند علت تفکیک آن دو را در بی‌بهرگی یا کم‌بهرگی شاهان کیانی از ویژگی‌های اسطورگی نسبت به شاهان پیشدادی مطرح کنند، در عمل با اقرار به بهره‌مندی اغلب شاهان کیانی از ویژگی‌های اسطورگی، نتوانسته‌اند شواهدی متقن برای ادعای خود اقامه نمایند. به نظر می‌رسد که علت تفکیک این دو گروه از شاهان اساطیری ایران عمدتاً بدان سبب است که شاهان پیشدادی به تنهایی هر دو خویشکاری شاهی و قهرمانی را بر عهده داشته‌اند اما شاهان کیان از این دو خویشکاری، شاهی را برای خود نگه داشتند و خویشکاری قهرمانی را به یلانی چون گرشاسب و زال و رستم وانهادند.

توضیحاتی دیگر دربارۀ مصراعِ «نخستینِ فکرت پسینِ شمار» در دیباجۀ شاهنامه

دوره 1، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 5-20

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.89882.1035

سجاد آیدنلو

چکیده در این بیت معروفِ دیباجۀ شاهنامه دربارۀ جایگاه آدمی: «نخستینْت فکرت پسینَت شمار/ تو مر خویشتن را به بازی مدار» (ضبط بر اساس تصحیح خالقی‌مطلق)، مصراع نخست به چند دلیل و قرینه به صورت «نخستینِ فکرت، پسینِ شمار» درست است نه «نخستینِ فطرت، پسینِ شمار» یا وجوه دیگر. از جملۀ این دلایل و قراین: 1. طبق قاعدۀ «کدام ضبط می‌تواند به ضبط دیگر تبدیل شود؟»، «نخستینِ فکرت» به «نخستینِ فطرت» تغییر داده می‌شود امّا احتمالِ برعکس، بسیار ضعیف است. 2. وجهِ «نخستینِ فکرت» در نسخ شاهنامه قدیم‌تر است. 3. اوّلین بار ملّا حسین واعظ کاشفی در لُبّ لُباب مثنوی، مصراعِ «نخستینِ فکرت پیسن شمار» را با عبارتِ «اوّلُ الفکرِ آخرُ العمل» پیوند داده است. 4. منابعِ فرعیِ مهمّی مانند اختیارات شاهنامه، نسخه‌های قدیم کتاب فرائدالسلوک و دست‌نویسِ مورّخِ 689 ه.ق کتاب تبصرﺓ المهتدی و تذکرﺓ المنتهی از ضبطِ مذکور پشتیبانی می‌کند. 5. در نسخۀ شاهنامۀ مورد استفادۀ نظامی گنجوی هم احتمالاً ضبط مصراعْ «نخستینِ فکرت پسینِ شمار» بوده است. 6. پیش و پس از فردوسی حکما و نویسندگان به رابطۀ «اوّلُ الفکر آخرُالعمل» با «انسان» و «آفرینش» او اشاره کرده‌اند. معنای «نخستینِ فکرت پسینِ شمار» چنین است: ای انسان تو نخستین موجودی هستی که خداوند هنگام خلقت به آن اندیشید ولی در ترتیب و روندِ آفرینش آخر از همه به وجود آمدی.

شناسنامه نشریه