دوره و شماره: دوره 1، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 1-152 

رستم، آفتاب سپیده‌دم، جستاری در همانندی‌های مهر و رستم

صفحه 5-38

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.94149.1054

عباس آذرانداز

چکیده این مقاله به بررسی همانندی‌های میان رستم، پهلوان شاهنامه، و ایزد مهر در فرهنگ ایرانی و هندوایرانی می‌پردازد. نگارنده با استناد به متون اوستایی، به‌ویژه مهریشت، و تطبیق آن با ویژگی‌ها و خویشکاری‌های رستم در شاهنامه، نشان می‌دهد که رستم در قامت یک پهلوان انسانی، تجلی زمینی و روایت حماسی‌ای از صفات و کارکردهای مهر است. مهر در مهریشت، ایزدی جنگاور، نگهبان پیمان، بخشندۀ فرّه و شهریاری، و حافظ سرزمین ایران است؛ ویژگی‌هایی که به شکلی کامل در شخصیت رستم بازتاب یافته‌اند. مقاله با تحلیل شواهد تاریخی، جغرافیایی و اسطوره‌ای، به پیوندهای شرق ایران با آیین مهر و خاستگاه سکایی رستم اشاره می‌کند و تأثیرپذیری حماسۀ ملی ایران از عناصر شرقی و مهری را برجسته می‌سازد. در نهایت، این دیدگاه مطرح شده است که گرچه رستم تحول‌یافتۀ مستقیم مهر نیست، اما در محیطی پرورش یافته که آیین مهر بر آن غالب بوده و شخصیت او و داستان‌هایش بر پایه کهن‌الگوی مهر شکل گرفته‌اند.

بازخوانی شاهنامه فردوسی: معاصریت و امتزاج افق‌ها

صفحه 39-58

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.94510.1056

مسعود آلگونه جونقانی

چکیده این پژوهش به بررسی امکان بازخوانی شاهنامه فردوسی در دوران معاصر می‌پردازد و با ترکیب چارچوب‌های نظری مختلف، به تحلیل چالش‌ها و فرصت‌های این بازخوانی می‌پردازد. بر اساس دیدگاه کاسیرر، اسطوره و حماسه به‌عنوان فرم‌های نمادین، در چارچوب اپیستمه‌های تاریخی خاص شکل گرفته‌اند و این امر خوانش امروزی آن‌ها را با دشواری‌های معرفتی روبه‌رو می‌سازد. از سوی دیگر، با تکیه بر مفهوم «پروبلماتیک» آلتوسر، این پژوهش نشان می‌دهد که برای درک معنای شاهنامه، باید شرایط تولید معنا در بستر ایدئولوژیک و تاریخی آن بازسازی شود. با بهره‌گیری از نظریه «امتزاج افق‌ها»ی گادامر و تاریخ‌گرایی جیمسون، این مطالعه استدلال می‌کند که شاهنامه صرفاً یک اثر تاریخی منجمد نیست، بلکه از طریق گفت‌وگوی دیالکتیکی بین متن و خواننده معاصر، می‌تواند به پرسش‌های امروزی پاسخ دهد. یافته‌ها نشان می‌دهند که با وجود فاصله اپیستمیک بین جهان متن و خواننده امروزی، رویکردهای هرمنوتیکی و تاریخ‌گرایانه می‌توانند امکان ارتباطی پویا و خلاقانه با شاهنامه را فراهم کنند. در نهایت، این پژوهش تأکید می‌کند که تنش میان تعلق متن به دوره‌ای خاص و نیاز به تفسیر معاصر، نه یک مانع، بلکه فرصتی برای بازآفرینی معنایی جدید است. شاهنامه به‌عنوان متنی زنده، از ظرفیت تفسیرپذیری مداوم برخوردار است و می‌تواند در بازتعریف هویت ایرانی در جهان امروز نقش ایفا کند.

جنگ‌نامۀ خوانین کوه‌گیلویه اثر آخوند ملا نظرعلی، تقلیدی از شاهنامۀ فردوسی (معرفی و نقد)

صفحه 59-76

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.92690.1044

سید علی سراج، سید ابراهیم رایگانی، حسین رهاد

چکیده بافت موقعیت جغرافیایی استان کهگیلویه و بویراحمد مبتنی بر روابط ایلی است. در میان طوایف این استان، بزرگ هر قبیله با لقب «کی» خطاب می‌شود که بازماندۀ القاب پادشاهان ایرانی و کیانیان است. به دلیل جایگاه ممتازی که شاهنامۀ فردوسی در این مرز و بوم داشته، الگوی رفتاری، روابط ایلی و طبقاتی بر مبنای داستان‌های شاهنامه تنظیم شده است و آثار مختلفی به نظم و نثر در این زمینه پدید آمده است. اثر حماسی «جنگ‌نامۀ خوانین کوه‌گیلویه» سرودۀ آخوند ملا نظرعلی به پیروی از شاهنامۀ فردوسی، دربارۀ نوع تفکر مردم آن روز، سیاست نظام حاکم، شیوة ادارة مملکت بخصوص در عشایر و ایلات، وضعیت اقتصادی، نوع مالیات، باج، خراج، پیش‌کش، خصوصیات انتخاب حاکمان و خواست حکومت از حکّام ولایات و ایالات است. نسخة خطی این جنگ‌نامه در سال‌های 1318 تا 1323 هجری قمری به دستور ولی‌خان ایل‌بیگی به خط نستعلیق و به قلم محمدابراهیم آخوند ملّا نظرعلی تحریر یافته است. زمان وقوع رویدادهای کتاب مربوط به دورة ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه قاجار است و از سه داستان اصلی تشکیل شده است. از اهمیت این جنگ‌نامه می‌توان به اثرپذیری از وزن، سبک حماسی شاهنامه، بهره‌گیری از ساختار داستان‌های شاهنامه در روایت‌ جنگ‌های محلی، و استفاده از واژگان محلی اشاره کرد. در کنار ارزش‌های ادبی و روایی اثر، اشکالات وزن و قافیه، اشتباهات دستوری از جمله عدم تطابق فعل با فاعل و قرار گرفتن سازه‌ها در جایگاهی نامناسب و همچنین، تعقیدات لفظی و معنوی، ضعف تألیف و اشتباه در ساختمان واژگان، از فصاحت و رسایی و درنتیجه زیبایی کلام کاسته است.

آیین شاهنامه‌خوانی و شاهنامه‌خوانان شهرستان بافت در سده‌ی اخیر

صفحه 77-102

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.93894.1051

داوود سلطانی نژاد، حمیدرضا خوارزمی، حامد حسینخانی

چکیده شاهنامه‌ی فردوسی نقش بسزایی در رشد و گسترش فرهنگ ایرانی داشته و در همه‌ی دوران تاریخ ایران، بویژه در روزگار کنونی مورد توجه شایانی بوده است. یکی از گویاترین و بارزترین نشانه بر هویت‌سازی فرهنگی، دورهمی‌های شاهنامه‌خوانی است که علاوه بر آشنایی نسل‌های گوناگون با این کتاب ارزشمند، الگویی گرانبها در رفتار، منش، اخلاق و ... به شمار می‌آید. هدف از این نوشته، آشنایی با سنت شاهنامه‌خوانی و شاهنامه‌خوانان در شهرستان بافت در سده‌ی اخیر می‌باشد.شهرستان بافت، منطقۀ جلگه‌ای کوهستانی بوده و دارای بیش از نودهزار تَن جمعیت، در جنوب‌باختری کرمان جای گرفته، اقلیم چهار فصل، رودخانه‌ها، ساختار کوهستانی جلگه‌ای و مراتع گسترده، زمینه‌ی ورود ایل‌ها و طوایف گوناگون ایرانی به این منطقه را فراهم نموده است. از دوره‌ی شاهان سلجوقی که نخستین گروه‌های کوچرو (عشایر) که دارای پیشه‌ی دامداری بوده و همچنین در میان بومیان منطقه‌ی بافت که پیشه‌ی آنان کشاورزی هستند، «شاهنامه‌خوانی» در میان باشندگان این منطقه گسترده و همه‌گیر بوده و نگارندگان در این پژوهش به شیوه میدانی به گرد‌آوری نام و جای آنان، در سدۀ اخیر اقدام نموده‌اند.

بازنمایی کلاه‌خود رستم در دوران شکوفایی کتاب‌آرایی ایران (مطالعه موردی: شاهنامه‌ طهماسبی)

صفحه 103-124

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.93008.1046

وحیده کریمیان، فرزانه فرخ فر

چکیده رستم از شاخص‌ترین شخصیت‌های ادبیات حماسی در زبان فارسی است که در شاهنامه فردوسی، از آن به عنوان چهره‌ای ملی و ابرپهلوان یاد شده‌است. بخش قابل توجهی از این حماسه در برگیرنده‌ی توصیف‌های فردوسی از ظاهر، رفتار و روحیات رستم است و این توصیف‌ها دستمایه‌ی تصویرگران و نقاشان ایرانی برای خلق تصاویر بسیاری بوده‌است. شاهنامه طهماسبی به عنوان یکی از برجسته‌ترین نسخ مصور شاهنامه در عصر شکوفایی کتاب‌آرایی ایرانی، با داشتن نگاره‌های بسیار و شاخص، که توسط نامدارترین هنرمندان مکتب تبریز صفوی تولید شده، شهرت جهانی دارد. از این‌رو، مطالعه این شاهنامه‌، مدنظر این پژوهش قرارگرفته است‌. در این شاهنامه در میان تنوعی از جنگ‌افزارهای رستم، کلاه‌خود به دلیل تعلق آن به یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های شاهنامه و تنوع در محتوا و تصویر، قابلیت بررسی بسیار دارد. مساله این است: در ترسیم کلاه‌خود رستم، نگارگران نسخه شاهنامه طهماسبی چه ویژگی‌های بصری را به‌نمایش گذاشته‌اند؟ و تا چه میزان از متن ادبی شاهنامه تبعیت‌کرده‌اند؟ روش تحقیق توصیفی تحلیلی و شیوه گردآوری اطلاعات، کتابخانه‌ای-اسنادی است. نتایج پژوهش مبین این نکته هستند که نگارگران از فرمتی ثابت در ترسیم کلاه‌خود رستم استفاده کرده و توجه به متن ادبی شاهنامه جز در برخی موارد، مدنظر هنرمند نبوده است.

بررسی و تحلیل عناصر مرتبط با فرهنگ عیاری در برزونامۀ کهن

صفحه 125-148

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.90281.1036

وحید مبارک

چکیده برزونامه‌کهن متن گذار از حماسه‌های کهن به حماسه‌های عیاری است که سرنمون جنگ پدر و پسر (نبرد با خویشاوندان) را دارد و از داستان‌های الحاقی شاهنامه و با ساختاری مشابه با داستان رستم و سهراب است. این اثر، سروده ( از 570 تا680 ق) بوسیلة شمس‌الدین محمد کوسج (کوسه) است و دو بخش دارد: تولد، رزم‌ و اسارت برزو(پسر سهراب) به دست ایرانیان؛ و رزم پیلسم و سوسن رامشگر با پهلوانان ایرانی. برزونامه از متن‌های حماسی- پهلوانیی است که به دلیل داشتن مضامین عیاری، در نوع ادبی، روایت حماسی-عیاری قرار می‌گیرد چرا که اسطوره‌ و تاریخ به مرور زمان و با توسعه و تقلیل، در یکدیگر بازپیدا می‌شوند و پیوندی نزدیک با یکدیگر دارند. یافته‌های این جستار توصیفی- تحلیلی از برزونامه، نشان می‌دهد که این اثر دربرگیرندة برخی نکات و عناصر عیاری چون برساختن قهرمانی از طبقة کشاورزی در برابر قهرمانان کهن؛ مشابه‌سازی با حماسۀ سهراب و الحاق به آن؛ ضعف رابطۀ علّیت؛ رعایت نکردن عفت کلام و عمل؛ راستگویی و راستکاری قهرمان؛ بازسازی نهادهای اجتماعی و دادگری و امنیت نابود شده از حملۀ بیگانگان؛ منفعت‌طلبی و تقویت قوم‌گرایی ایرانی؛ ترک اندیشۀ برتری پادشاهی با نمایش ضعف شاهان و تاکید بر مردم‌گرایی عیاران و اهل فتوت؛ گرایش-های دینی و مذهبی؛ وطن‌دوستی؛ ضعف‌های زبانی و ساختی و سادگی و روانی زبان؛ و طرح زندگانی کشاورزان قهرمان و طبقة غیر اشرافی و جامعة پیشه‌وری ( یا رعایا)که اغلب عیاران از این طبقه برخاسته‌اند همگی، برزونامه را حلقۀ پیوستن حماسه و تاریخ و متن‌های عیاری و حماسی قرار می‌دهد.