قطب علمی شاهنامه و فردوسی، با همکاری گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد و انجمن ترویج زبان و ادبیات فارسی ایران، با اخذ مجوزهای لازم، نشریة علمی دانش و خرد حماسی را با هدف ایجاد پایگاهی معتبر برای نشر و بهبود کیفی آثار پژوهشی دانشمندان، شاهنامه ­پژوهان، دانشجویان و دوستداران شاهنامه، حماسه، و اسطوره منتشر می‌کند. این نشریه با مجوز همکاری با انجمن ترویج زبان و ادب فارسی و هیات تحریریه‌ای مرکب از نامداران دانشگاه‌های ایران و دو تن از متخصصان خارجی (از آلمان و ترکیه) بر آن است که روند اتقای تخصصی قلمروی مطالعات حماسی و اساطیری را استوارانه آغاز و پیگیری کند.

رستم، آفتاب سپیده‌دم، جستاری در همانندی‌های مهر و رستم

صفحه 5-38

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.94149.1054

عباس آذرانداز

چکیده این مقاله به بررسی همانندی‌های میان رستم، پهلوان شاهنامه، و ایزد مهر در فرهنگ ایرانی و هندوایرانی می‌پردازد. نگارنده با استناد به متون اوستایی، به‌ویژه مهریشت، و تطبیق آن با ویژگی‌ها و خویشکاری‌های رستم در شاهنامه، نشان می‌دهد که رستم در قامت یک پهلوان انسانی، تجلی زمینی و روایت حماسی‌ای از صفات و کارکردهای مهر است. مهر در مهریشت، ایزدی جنگاور، نگهبان پیمان، بخشندۀ فرّه و شهریاری، و حافظ سرزمین ایران است؛ ویژگی‌هایی که به شکلی کامل در شخصیت رستم بازتاب یافته‌اند. مقاله با تحلیل شواهد تاریخی، جغرافیایی و اسطوره‌ای، به پیوندهای شرق ایران با آیین مهر و خاستگاه سکایی رستم اشاره می‌کند و تأثیرپذیری حماسۀ ملی ایران از عناصر شرقی و مهری را برجسته می‌سازد. در نهایت، این دیدگاه مطرح شده است که گرچه رستم تحول‌یافتۀ مستقیم مهر نیست، اما در محیطی پرورش یافته که آیین مهر بر آن غالب بوده و شخصیت او و داستان‌هایش بر پایه کهن‌الگوی مهر شکل گرفته‌اند.

بازخوانی شاهنامه فردوسی: معاصریت و امتزاج افق‌ها

صفحه 39-58

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.94510.1056

مسعود آلگونه جونقانی

چکیده این پژوهش به بررسی امکان بازخوانی شاهنامه فردوسی در دوران معاصر می‌پردازد و با ترکیب چارچوب‌های نظری مختلف، به تحلیل چالش‌ها و فرصت‌های این بازخوانی می‌پردازد. بر اساس دیدگاه کاسیرر، اسطوره و حماسه به‌عنوان فرم‌های نمادین، در چارچوب اپیستمه‌های تاریخی خاص شکل گرفته‌اند و این امر خوانش امروزی آن‌ها را با دشواری‌های معرفتی روبه‌رو می‌سازد. از سوی دیگر، با تکیه بر مفهوم «پروبلماتیک» آلتوسر، این پژوهش نشان می‌دهد که برای درک معنای شاهنامه، باید شرایط تولید معنا در بستر ایدئولوژیک و تاریخی آن بازسازی شود. با بهره‌گیری از نظریه «امتزاج افق‌ها»ی گادامر و تاریخ‌گرایی جیمسون، این مطالعه استدلال می‌کند که شاهنامه صرفاً یک اثر تاریخی منجمد نیست، بلکه از طریق گفت‌وگوی دیالکتیکی بین متن و خواننده معاصر، می‌تواند به پرسش‌های امروزی پاسخ دهد. یافته‌ها نشان می‌دهند که با وجود فاصله اپیستمیک بین جهان متن و خواننده امروزی، رویکردهای هرمنوتیکی و تاریخ‌گرایانه می‌توانند امکان ارتباطی پویا و خلاقانه با شاهنامه را فراهم کنند. در نهایت، این پژوهش تأکید می‌کند که تنش میان تعلق متن به دوره‌ای خاص و نیاز به تفسیر معاصر، نه یک مانع، بلکه فرصتی برای بازآفرینی معنایی جدید است. شاهنامه به‌عنوان متنی زنده، از ظرفیت تفسیرپذیری مداوم برخوردار است و می‌تواند در بازتعریف هویت ایرانی در جهان امروز نقش ایفا کند.

جنگ‌نامۀ خوانین کوه‌گیلویه اثر آخوند ملا نظرعلی، تقلیدی از شاهنامۀ فردوسی (معرفی و نقد)

صفحه 59-76

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.92690.1044

سید علی سراج، سید ابراهیم رایگانی، حسین رهاد

چکیده بافت موقعیت جغرافیایی استان کهگیلویه و بویراحمد مبتنی بر روابط ایلی است. در میان طوایف این استان، بزرگ هر قبیله با لقب «کی» خطاب می‌شود که بازماندۀ القاب پادشاهان ایرانی و کیانیان است. به دلیل جایگاه ممتازی که شاهنامۀ فردوسی در این مرز و بوم داشته، الگوی رفتاری، روابط ایلی و طبقاتی بر مبنای داستان‌های شاهنامه تنظیم شده است و آثار مختلفی به نظم و نثر در این زمینه پدید آمده است. اثر حماسی «جنگ‌نامۀ خوانین کوه‌گیلویه» سرودۀ آخوند ملا نظرعلی به پیروی از شاهنامۀ فردوسی، دربارۀ نوع تفکر مردم آن روز، سیاست نظام حاکم، شیوة ادارة مملکت بخصوص در عشایر و ایلات، وضعیت اقتصادی، نوع مالیات، باج، خراج، پیش‌کش، خصوصیات انتخاب حاکمان و خواست حکومت از حکّام ولایات و ایالات است. نسخة خطی این جنگ‌نامه در سال‌های 1318 تا 1323 هجری قمری به دستور ولی‌خان ایل‌بیگی به خط نستعلیق و به قلم محمدابراهیم آخوند ملّا نظرعلی تحریر یافته است. زمان وقوع رویدادهای کتاب مربوط به دورة ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه قاجار است و از سه داستان اصلی تشکیل شده است. از اهمیت این جنگ‌نامه می‌توان به اثرپذیری از وزن، سبک حماسی شاهنامه، بهره‌گیری از ساختار داستان‌های شاهنامه در روایت‌ جنگ‌های محلی، و استفاده از واژگان محلی اشاره کرد. در کنار ارزش‌های ادبی و روایی اثر، اشکالات وزن و قافیه، اشتباهات دستوری از جمله عدم تطابق فعل با فاعل و قرار گرفتن سازه‌ها در جایگاهی نامناسب و همچنین، تعقیدات لفظی و معنوی، ضعف تألیف و اشتباه در ساختمان واژگان، از فصاحت و رسایی و درنتیجه زیبایی کلام کاسته است.

آیین شاهنامه‌خوانی و شاهنامه‌خوانان شهرستان بافت در سده‌ی اخیر

صفحه 77-102

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.93894.1051

داوود سلطانی نژاد، حمیدرضا خوارزمی، حامد حسینخانی

چکیده شاهنامه‌ی فردوسی نقش بسزایی در رشد و گسترش فرهنگ ایرانی داشته و در همه‌ی دوران تاریخ ایران، بویژه در روزگار کنونی مورد توجه شایانی بوده است. یکی از گویاترین و بارزترین نشانه بر هویت‌سازی فرهنگی، دورهمی‌های شاهنامه‌خوانی است که علاوه بر آشنایی نسل‌های گوناگون با این کتاب ارزشمند، الگویی گرانبها در رفتار، منش، اخلاق و ... به شمار می‌آید. هدف از این نوشته، آشنایی با سنت شاهنامه‌خوانی و شاهنامه‌خوانان در شهرستان بافت در سده‌ی اخیر می‌باشد.شهرستان بافت، منطقۀ جلگه‌ای کوهستانی بوده و دارای بیش از نودهزار تَن جمعیت، در جنوب‌باختری کرمان جای گرفته، اقلیم چهار فصل، رودخانه‌ها، ساختار کوهستانی جلگه‌ای و مراتع گسترده، زمینه‌ی ورود ایل‌ها و طوایف گوناگون ایرانی به این منطقه را فراهم نموده است. از دوره‌ی شاهان سلجوقی که نخستین گروه‌های کوچرو (عشایر) که دارای پیشه‌ی دامداری بوده و همچنین در میان بومیان منطقه‌ی بافت که پیشه‌ی آنان کشاورزی هستند، «شاهنامه‌خوانی» در میان باشندگان این منطقه گسترده و همه‌گیر بوده و نگارندگان در این پژوهش به شیوه میدانی به گرد‌آوری نام و جای آنان، در سدۀ اخیر اقدام نموده‌اند.

بازنمایی کلاه‌خود رستم در دوران شکوفایی کتاب‌آرایی ایران (مطالعه موردی: شاهنامه‌ طهماسبی)

صفحه 103-124

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.93008.1046

وحیده کریمیان، فرزانه فرخ فر

چکیده رستم از شاخص‌ترین شخصیت‌های ادبیات حماسی در زبان فارسی است که در شاهنامه فردوسی، از آن به عنوان چهره‌ای ملی و ابرپهلوان یاد شده‌است. بخش قابل توجهی از این حماسه در برگیرنده‌ی توصیف‌های فردوسی از ظاهر، رفتار و روحیات رستم است و این توصیف‌ها دستمایه‌ی تصویرگران و نقاشان ایرانی برای خلق تصاویر بسیاری بوده‌است. شاهنامه طهماسبی به عنوان یکی از برجسته‌ترین نسخ مصور شاهنامه در عصر شکوفایی کتاب‌آرایی ایرانی، با داشتن نگاره‌های بسیار و شاخص، که توسط نامدارترین هنرمندان مکتب تبریز صفوی تولید شده، شهرت جهانی دارد. از این‌رو، مطالعه این شاهنامه‌، مدنظر این پژوهش قرارگرفته است‌. در این شاهنامه در میان تنوعی از جنگ‌افزارهای رستم، کلاه‌خود به دلیل تعلق آن به یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های شاهنامه و تنوع در محتوا و تصویر، قابلیت بررسی بسیار دارد. مساله این است: در ترسیم کلاه‌خود رستم، نگارگران نسخه شاهنامه طهماسبی چه ویژگی‌های بصری را به‌نمایش گذاشته‌اند؟ و تا چه میزان از متن ادبی شاهنامه تبعیت‌کرده‌اند؟ روش تحقیق توصیفی تحلیلی و شیوه گردآوری اطلاعات، کتابخانه‌ای-اسنادی است. نتایج پژوهش مبین این نکته هستند که نگارگران از فرمتی ثابت در ترسیم کلاه‌خود رستم استفاده کرده و توجه به متن ادبی شاهنامه جز در برخی موارد، مدنظر هنرمند نبوده است.

بررسی و تحلیل عناصر مرتبط با فرهنگ عیاری در برزونامۀ کهن

صفحه 125-148

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.90281.1036

وحید مبارک

چکیده برزونامه‌کهن متن گذار از حماسه‌های کهن به حماسه‌های عیاری است که سرنمون جنگ پدر و پسر (نبرد با خویشاوندان) را دارد و از داستان‌های الحاقی شاهنامه و با ساختاری مشابه با داستان رستم و سهراب است. این اثر، سروده ( از 570 تا680 ق) بوسیلة شمس‌الدین محمد کوسج (کوسه) است و دو بخش دارد: تولد، رزم‌ و اسارت برزو(پسر سهراب) به دست ایرانیان؛ و رزم پیلسم و سوسن رامشگر با پهلوانان ایرانی. برزونامه از متن‌های حماسی- پهلوانیی است که به دلیل داشتن مضامین عیاری، در نوع ادبی، روایت حماسی-عیاری قرار می‌گیرد چرا که اسطوره‌ و تاریخ به مرور زمان و با توسعه و تقلیل، در یکدیگر بازپیدا می‌شوند و پیوندی نزدیک با یکدیگر دارند. یافته‌های این جستار توصیفی- تحلیلی از برزونامه، نشان می‌دهد که این اثر دربرگیرندة برخی نکات و عناصر عیاری چون برساختن قهرمانی از طبقة کشاورزی در برابر قهرمانان کهن؛ مشابه‌سازی با حماسۀ سهراب و الحاق به آن؛ ضعف رابطۀ علّیت؛ رعایت نکردن عفت کلام و عمل؛ راستگویی و راستکاری قهرمان؛ بازسازی نهادهای اجتماعی و دادگری و امنیت نابود شده از حملۀ بیگانگان؛ منفعت‌طلبی و تقویت قوم‌گرایی ایرانی؛ ترک اندیشۀ برتری پادشاهی با نمایش ضعف شاهان و تاکید بر مردم‌گرایی عیاران و اهل فتوت؛ گرایش-های دینی و مذهبی؛ وطن‌دوستی؛ ضعف‌های زبانی و ساختی و سادگی و روانی زبان؛ و طرح زندگانی کشاورزان قهرمان و طبقة غیر اشرافی و جامعة پیشه‌وری ( یا رعایا)که اغلب عیاران از این طبقه برخاسته‌اند همگی، برزونامه را حلقۀ پیوستن حماسه و تاریخ و متن‌های عیاری و حماسی قرار می‌دهد.

درباره نام گرسیوز و افراسیاب در فارسی و پهلوی

دوره 1، شماره 1، بهار 1403، صفحه 99-112

https://doi.org/10.22067/jmels.2024.84616.1010

احمدرضا قائم مقامی

چکیده دربارۀ بیشتر نام‌های خاص شاهنامه در کتاب‌ها و مقالات و مدخل‌های دانشنامه‌ها می‌توان مطالب متعدد یافت. اصل بسیاری از این نام‌ها را می‌دانیم، ولی همیشه معلوم نیست، یا محققان پیشین به درستی معلوم نکرده‌اند، که این اصل‌ها به چه طریق و طی چه تحولاتی به منابع عربی و فارسی، مخصوصاً شاهنامه، رسیده‌اند. گرسیوز و افراسیاب از این نام‌ها هستند که گرچه اصلشان در اوستا معروف است، آشکار نیست که چرا به این شکل در شاهنامه به کار رفته‌اند. در این مقاله کوشش نویسنده این بوده که صورت‌های مختلف این دو نام را در متون پهلوی و فارسی و عربی جمع و تحلیل کند و علت تحولّات آوایی آن دو را بررسی نماید تا در نهایت معلوم شود که چرا نام‌های گرسیوز و افراسیاب به این دو صورت به شاهنامه رسیده‌اند.

رودکی و کلیله و دمنه

دوره 1، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 37-52

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.92569.1043

نصر الله امامی

چکیده از روزگاری که رودکی شاعر بزرگ پارسی زبان ، کلیله و دمنه را در عصر سامانی به شعر در آورد ، بیش از هزار سال می گذرد . دریغا که از این اثر بزرگ و ارجمند ، جز ابیاتی کم شمار و پراکنده به جای نمانده است . آنچه از این اثر برجای است ، ابیات پراکنده ای است که در نوشته های گوناگون ادبی و تاریخی و فرهنگ های شعری ثبت شده و به دست ما رسیده است . با توجه به همین میزان از ابیات بازمانده و برخی قرینه های ضعیف و احتمال های لرزان ، شماری از پژوهشگران و پیش از آنها یکی از خاورشناسان این نکته را مطرح کرده اند که رودکی تنها بخشی از کلیله و دمنه را به شعر در آورده است . نوشتار پیشِ روی ، بر آن است تا با واکاوی این موضوع و با توجه به اسناد و منابع موجود در پی اثبات آن باشد که رودکی همۀ کلیله و دمنه را به شعر کشیده و همت بلند او را به سبب این کار بزرگ در روزگار خود ارج بسیار نهاده بودند و آوازۀ اش به سبب نظم این کتاب گرانقدر در سراسرِ دنیای پارسی زبان آن روزگار گسترانده شده بود .

آغاز ساسانیان در شاهنامه؛ از اردشیر تا بهرام سوم

دوره 1، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 27-44

https://doi.org/10.22067/jmels.2024.86387.1018

زاگرس زند

چکیده این مقاله می‌کوشد با بهره‌گیری از منابع تاریخی و پژوهش‌های ساسانی‌شناسی نگاهی گذرا به روایت فردوسی از آغاز ساسانیان تا پایان پادشاهی بهرام سوم و ارزش‌ها و کمبود‌های آن بیاندازد. روایت اردشیر مفصل است و افسانه‌آمیز به علت قدرت، مشروعیت، یکپارچگی سرزمینی، اتحاد دین و دولت و بنیانگذاری او و ضرورت تباریابی و انتقال فره. شاپور یکم تحکیم‌بخش سیاست‌ها بوده و اهمیت نسبی دارد اما زیر سایۀ پدر و شاپور دوم کم‌رنگ شده است. هرمزد یکم و بهرام‌ها نیز کمترین روایت را در روایات ملّی دارند. کوتاه‌بودن پادشاهی، هم‌نامیِ چند هرمزد، هم‌نامیِ سه بهرام و درآمیختگی داده‌ها، نبود روایات داستانی جذاب و حضور شاپور ذوالاکتاف پس از آنها از علل این کم‌اهمیتی است. شاهنامه در این بخش‌ها خطبه‌ها، اندرزها و وصایای مفصلی دارد که بیشترِ منابع آنها را زدوده‌اند. این بخش‌ها از فلسفه و اخلاق سیاسیِ ایرانشهری غنی هستند. درکل روایت شاهنامه روایتی است تاریخی با نگرش‌های آرمانی، اخلاقی، پهلوانی و ادبی اما امانت‌داری فردوسی و انتقال داده‌های تاریخی و روایی، ارزش تاریخی و روایی متن را بالا برده است.

ملاحظاتی درباره‌ی ماهیت گناه فریدون

دوره 1، شماره 1، بهار 1403، صفحه 71-98

https://doi.org/10.22067/jmels.2024.83656.1007

محمود رضایی دشت ارژنه

چکیده به گناه فریدون، یکی از بزرگترین پادشاهان پیشدادی در مینوی خرد و روایت پهلوی در کنار جمشید و کیکاووس اشاره شده، هرچند نشانی از بزه او در شاهنامه دیده نمی‌شود. در این جستار پس از نقد دیدگاه‌های پیشین دراین‌باره، دو فرضیه درباره‌ی بزه فریدون مطرح شده است: یکی با توجه به اینکه، همتای ودایی ضحاک، ویشوروپه، اژدهای سه سر، سه پوزه و شش چشم، در مهابهارات، برهمنی عابد و دین‌پیشه است که با یک سرش پیوسته ودا می‌خواند و ایندرا از ترس اینکه مبادا جای او را بین خدایان بگیرد، او را می‌کشد و به پادافره این بزه، فرمانروایی آسمان را از دست می‌دهد و نیرویش کاستی می‌گیرد، تواند بود که بزه فریدون نیز با کشتن ضحاک در پیوند باشد؛ ضحاکی که در هیأت مرداس عبادت‌پیشه و نیز نذر و نیاز او به درگاه اناهیتا و ایزد وای، هنوز نشانه‌های از برهمنی و دین‌مردیش در شاهنامه باقی مانده است. از دیگرسو، با توجه به این که بزه دیگر ایندرا، اغوای ایلیا/ اهلیا، زن برهمنی گئوتمه‌نام، است و به پادافره این گناه، ایندرا همه‌ی زیبایش را از دست می‌دهد و به دو ناسیتیه انتقال می‌یابد، بعید نیست گناه دیگر فریدون نیز، ربودن دو زن ضحاک برهمن بوده باشد؛ امری که در پی دگردیسی‌های بنیادین پسازرتشتی، باشگونه به تصویر کشیده شده است.

مزدکیان، عیّاران و مهرپرستان

دوره 1، شماره 1، بهار 1403، صفحه 113-133

https://doi.org/10.22067/jmels.2024.85566.1016

پروانه پورشریعتی

چکیده در دوران متاخر باستانی ایرانی هیچ جنبش انقلابی‌ای به اندازۀ جنبش جالب‌توجه و در عین حال مبهم مزدک در قرن پنجم میلادی بحث برانگیز نبوده است. جملۀ دانشوران بر این یافته‌ها متفقند که : ۱.مزدکیان به اباحة‌النساء یعنی اشتراک زنان معتقد بودند؛ ۲. مروج اشتراک ملک بودند ۳. و اوقات فراغتشان را در عیش و نوش سپری می‌کردند. در این پژوهش بیان می‌دارم توصیفاتی که از مزدکیان در ماخذ دسته اول (نامه تنسر، ابن قتیبه، طبری، دینکرد، شهرستانی) یافت می‌شود، در واقع آداب و رسوم عیاران را بیان می کند، چنان‌که شکّی نیز به درستی دریافته بود، امّا کار را ادامه نداد. عیاران زنان و مردان دلیری بودند که ازدواج نمی‌کردند و در کنار هم در جامعه‌ایی متشکل از زنان و مردان، عموماً در مکان‌های زیر زمینی، می زیستند و شراب را به عنوان بخشی از مناسک خود می‌نوشیدند. این اتهامات را منتقدین مزدکیان گردآوری کرده‌اند که از واقعیت بسیار دور است، زیرا این واقعیات در سطحی پوپولیستی و در زمان بحران های قرن پنجم میلادی شاید اصلاً تحریفی از مناسک مهر پرستان نیز باشد. هم‌چنین دربارۀ آن‌ها گفته شده است که در ادامۀ حیات خود، جنبش‌های خرّم‌دین را رقم زده‌اند. نیز گفته‌اند که این جنبش‌ها در وهلۀ نخست برای کمک به خاندان پارتی مهران ( به نامشان دقت شود) علیه خاندان پارتی کارن پا گرفتند، خاندانی که کواد جوان را در اخرین دهه ی قرن پنجم میلادی در تنگنا قرار داده بود.

وجه تفکیک دو سلسلۀ اساطیری ایران

دوره 1، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 97-106

https://doi.org/10.22067/jmels.2025.93648.1050

علیرضا مظفری

چکیده در مورد تفاوت دو سلسلة اساطیری پیشدادیان و کیانیان و علل تفکیک آن دو، تا به امروز نظریه-های مختلفی ارائه شده است. در بادی امر با علم به رابطة نسَبی میان شاهان کیانی و پیشدادی به نظر می‌رسد که تفکیک آن دو از همدیگر کاری لغو باشد؛ حتی آن گروه از اسطوره‌ شناسان ایرانی که می‌خواهند علت تفکیک آن دو را در بی‌بهرگی یا کم‌بهرگی شاهان کیانی از ویژگی‌های اسطورگی نسبت به شاهان پیشدادی مطرح کنند، در عمل با اقرار به بهره‌مندی اغلب شاهان کیانی از ویژگی‌های اسطورگی، نتوانسته‌اند شواهدی متقن برای ادعای خود اقامه نمایند. به نظر می‌رسد که علت تفکیک این دو گروه از شاهان اساطیری ایران عمدتاً بدان سبب است که شاهان پیشدادی به تنهایی هر دو خویشکاری شاهی و قهرمانی را بر عهده داشته‌اند اما شاهان کیان از این دو خویشکاری، شاهی را برای خود نگه داشتند و خویشکاری قهرمانی را به یلانی چون گرشاسب و زال و رستم وانهادند.

بچۀ دیو تأملی دیگر در زادن و طرد زال

دوره 1، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 45-70

https://doi.org/10.22067/jmels.2024.88626.1030

محمد رضا صرفی

چکیده شاهنامۀ فردوسی سرشار از درونمایه‌های آشکار و پنهان اساطیری‌ای است که امروزه از میان رفته یا با دگرگونی‌های متعدد توأم شده، به گونه‌ای که شناخت آن‌ها نیازمند تأمل و گاه بهره‌گیری از حوزه‌های فرهنگ غیر رسمی است. برخی از این درونمایه‌ها، باورها، آداب و رسومی که در اطرافشان شکل گرفته، در شاهنامه در قالب شکل‌های هنری و به شکل آرایه‌های ادبی مجاز، استعاره، کنایه و نماد بیان شده است. از این رو تعیین مصداق هنری این نوع اصطلاحات مانع از رسیدن به عمق معنایی‌شان می‌شود. اصطلاح بچۀ دیو که برای توصیف زادن نامتعارف و طرد زال به کار رفته، از این نوع تعابیر است. در گفتار حاضر با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با روش تحلیل محتوا، معانی پنهان و باورهای اساطیری مربوط به بچۀ دیو مورد واکاوی واقع شد و این نتیجه به دست آمد که تصور تعویض زال با همزاد وی و یا مشارکت اهرمن در زایش زال سبب شوم تلقی شدن وی شده و لذا او را از جامعه دور کرده‌اند تا یا از بین برود و یا با گذراندن فرایندی پیچیده و نمادین زال حقیقی جایگاه خود را بازیابد و مجددا به جامعه برگردد و بدین ترتیب کشور و تبار وی از آسیب موجودات اهریمنی و زیانکار در امان بمانند.

شناسنامه نشریه